X
تبلیغات
سربه سرم نزار خسته ام

سربه سرم نزار خسته ام

♥♥♥♥آرین❥ @❥تهمینا♥♥♥♥

تیکه های خنده دار!!!!

(این پست ثابته برو پایین اگه خوندیش)  این مطلب تند تند به روز میشود

من تصمیم گرفتم از این به بعد به هیچ وجه مطلبی رو کپی نکنم وخودم بنویسم البته قبلا مقاله نوشتم ولی دیگه کپی نمی کنم!!!

امروز که سه تا معلممونم شاس بودن

کلی تو کلاس خندیدیم من پیش خودم

گفتم چیزای خیلی خنده داری رو که سر

کلاس میشنوم یا میگم رو بیام اینجا واسه

همه بنویسم

رفته بودیم عروسی زن داییم گفت آرین

جان ایشالله عروسی خودت هول شدم

گفتم همچنین!!!!!!!

داییمم پیشم بود!!!

...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 21:11  توسط arian  | 

گرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید:(طنز باحال)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!

 

حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!

 

تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !

 

....

 

تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!

 

 

توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره

 

تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش

 

از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه

 

می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه

 

می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه

 

*چندتا توصیه به پسرهای ایرونی:

 

ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!

 

ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!

 

ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!

 

ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!

 

ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!

 

ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!

 

ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و کسشعر نگن!!!!

 

ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!

 

ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!

 

ـ در آن واحدبا  تا دختر رفیق نباشن و به هرN N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!

 

ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!

 

ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 1:56  توسط tahmina  | 

دلتنگ

هیچی به ذهنم نمیاد واسه نوشتن

 

فقط دلتنگ بهترین دوستام شدم از جمله مهدی و داداش امیر و ارین

و ابجی مژده و دختر مهربون

 

نمی دونم دلتنگ شدین یا نه ولی دوست بهترین هدیه خداست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 0:24  توسط tahmina  | 

با عرض معذرت یکم دیر تر اپ میشم
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 19:21  توسط tahmina  | 

گل ها

سلام

امروز گل هاي باغ عاشقانه مرا در اغوش گرفتن..

نميدانم به كدامين گل ژناه ببرم كه دوستم داشته باشد

اه از اين قلب بي درد كه خودش رنگ مرگ است...

دلتنگم ولي نميدانم دلتنگ كدامين گل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اين اپ واسه اوني كه ميخواست اپ كنم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 19:13  توسط tahmina  | 

خبر خبر..........

راستی یه خبر خوب قراره یه نویسنده به وبلاگ اضافه بشه ...

 

اسمش محمد امیر بهتره بگم که عشق من....

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1391ساعت 18:0  توسط tahmina  | 

نقطه سر خط.... زندگی با شروعی دوباره..................... (حتما بخونش)

تنهایی دل کوچک مرا تسخیر کرده ....

هنوز هم دیوار های اتاقم مرا به گریه و شیون فرا می خوانند. هنوز هم قلبم اه میکشد.

هنوزم قلب کوچک من ناگاه تیر میکشد ناگاه میشکند ناگاه میمیرد.....

هنوز هم وجودم دلتنگی را ترجیح میدهد هنوز یاد باغچه مادربزرگ که عطر گل هاهیش مرا مست میکرد

در خاطرم موج میخورد و دلم هوای باغچه پر گل را میخواهد ولی دیگر گلی ندارد که مرا مست کند.

هنوز هم پنجره ی اتاقم مرا به تنهایی دعوت میکند به در اغوش گرفتن و تنهایی محظ

به سخن گفتن از عشق و دلتنگی به سخن گفتن از مرگ از عشق و جنون.

هنوز خواب را به بیداری میخوانم هنوزم تورا به عشق می خوانم

هنوز یاد دارم که به عشق قسم خوردم و دنیا رو به پرواز در اسمان ابی ترجیح بدهم.

یاده رودی بخیر که اشک هایم را در فراغ ازتو در کنارش می ریختم. یاده رویایی بخیر که چشمانه مرا تا

به انتهای جنونت برد .

یاده دلتنگی ها بخیر....... یاده جدایی بخیر.....یاده تنهایی بخیر ..... دلم برای تنهایی هایم تنگ شده...

بگذار تنها نفس بکشم..... بگذار تنها تا انتها سکوت کنم ...........بگذار گل های یاس کبود روی دیوار

خونمون شکوفه کنن....

بگذار دل کوچک من برای همیشه بمیرد......

بگذار فراموش کنم که کی بودم....بگذار زندگی را فراموش کنم... نفس کشیدن را.....عشق را.........

مرگ را .......

تماما همه را فراموش کنم بگذار فقط تو در خاطرم باقی بمانی بگذار همه را از اغوشم دور کنم بگذار تنها

تو را در اغوش بگیرم...

بگذار قلب کوچک من همه را در خود به خاک بسپارد فقط بگذار تنها تو در خاطرم در قلبم باقی بمانی

بگذار وجودم تورا پرستش کند..

بگذار تمام اشک هایم را بریزم بگذار اخرین نفس های زندگی را در اغوشت به اتمام برسانم.. بگذار ارام

بمیرم..

بگذار عشق را با تو به اوج برسانم بگذار یاده لحظه تنهاییم بافتم..

بگذار بمیرم بگذار تنها بودن مرا از پای در اورد بگذار فراموش کنم که هستم بگذار مست ان نگاهی شوم

که مرا به مرز جنون برد

بگذار فراموش کنم بی احساسی قلب کوچکم را بگذار سکوت کنم بگذار تا ابد گریه کنم بگذار تا ابد

تمامه غم هایم را در وجودم بریزم...

بگذار چشمانت را به خواب کنم بگذار لبخند را به لبانت بیاورم فقط بگذار  من تا انتها سکوت را پیشه

کنم.

بگذار کوه را برای داشتنت تا به انتها به بالا بروم تا به انتها مرگ را تجربه کنم تا شاید به یاد اوری من را..

اه اه اه اه از این دل کوچک که تا انتها دردی دیرینه دارد... دردی که از کودکی تمامه وجودم را فرا گرفته

بود....

از ابتدای زندگی مرا با نام مرگ فرا می خواندند...

پروردگارا بگذار من هم نفس کشیدن را تجربه کنم بدون درد بدون تنهایی...

فقط بگذار سکوت کنم بگذار سکوت تماما مرا فرا بگیرد...

  خدایا کمی هم به من بنگر کمی هم به یاد اور که منی هم هستم...

به یاد اور که میخواهم نفس بکشم به یاد اور که تلخ ترین بودم..

به یاد اور بی احساسی مرا میشکند...

خدایا فقط به من قوت ده تا بتوانم سکوت را پیشه کنم.....                                          .پایان.

نقطه سر خط.... زندگی با شروعی دوباره.....................      

  وای دیگر از لحظات تکراری و مکرر خسته شده بودم..

از نفس کشیدنی که بی دلیل بود. از اشکهای که چشمانم را امان به نگاه کردن نمی داد خسته شده 

بودم

از بارانی که وجودم را خیس میکرد متنفر بودم...

از شکوه بهار.از سردی زمستان. از برگ ریزون پائیز. از سوزان بودن تابستان خسته بودم.

از همه چیز.............................

 از شکوفه های درخت گیلاس....

از صدای بازی بچه های کوچه ی بن بست مادر بزرگ...

از صدای زنگی که هیاهوی بچه ها را در خود موج میزد.

از سوز و سرمایی که پنجره اتاق کوچک مرا شکسته بود ...

ازهمه چیز متنفر و خسته بودم...

صدای بارونی که با هر قطرش وجودم پر از نفرت میشد....

من به دنبال ارامشی بودم که هیچگاه نیافته بودم..

تا .......

ان روز که دلهره ای در وجودم بود قلبم دوباره به تپش افتاده بود...

احساس شیرینی در وجودم احساس میکردم مثل اینکه میخواکم برای بار دوم متولد بشوم و نفس

بکشم..

دلم  گرفته بود ...

میخواستم با کسی حرف بزنم و خالی از نفرت شوم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1391ساعت 17:56  توسط tahmina  | 

سلامی دوباره

سیلااااااااااااااااااااااام

 

زندگی قشنگه مثه برگ ریزونای پاییز یا مثه برف زمستون و هوای سرد...

مثه من مثه تو مثه همه ی ما که عاشقیم....

همتونو دوست دارم..........

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1391ساعت 17:48  توسط tahmina  | 

محمد امیر و تهمینا..

تهمینا: زندگی زیباست همچنان که محبت کردن زیباست....

امروز 4 روز از زندگی زیبای بهشتم میگزرد و من خیلی خوشحالم..

باوجودعشق ارامشی کهن سال را همراه خود خواهم داشت..

نمیدونم ولی زندگی گاهی تلخ و گاهی شیرین...

اوایل اینو قبول نداشتم ولی الان به این رسیدم من امروز

خوشحال ترینم

محمد امیر: منم خوشحالم.

تهمینا: کاش انانی که زندگی را دشوار میبینند کمی ان را از دید متفاوت ببینند و بتوانند خوشی را و شادی

را در زنگی تجربه کنندو بدانند که همیشه بعداز سربالایی سراشیبی زیبایی انتظار ما را میکشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 14:53  توسط tahmina  | 

یه کم درد دل

میدونم کسی نمیخونه ولی بازم...

یادش بخیر میومدم اینجا ..س شعر مینوشتم برا خودم

ولی روزای بدیم نبوداااا

خواستم به دو نفر سلام بدم

1 آبجیم خواهر مهربون

2 آبجی تهمینا

راستی من 1ماه از خدمتم میگذره واقعا روزای سختیه...

لعنت به این دولت و این نظام که جووناشو گاییده هرکی اینو میخونه ببخشه که فهش دادم چون دلم بدجوری پره

واسه این که آشخور شدم و دیر به دیر میدیدمش ریحانم منو پیچوند با یه بهونه الکی و یکم گریه...

ولی گریه های منو ندید...

با این حال همیشه به یادش میمونم و الانم دعا میکنم خوشبخت شه

حیف ندونست همه کسم بود

 نامه تمام

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1391ساعت 23:27  توسط arian  | 

محمد امیر ....

وای چه لحظه شیرینی بود وقتی صدایت را شنیدم ....

وای چه لحظه ی شیرینی بود زمانی که خندیدیم....

چند روز گذشته را میگویم که بخاطرم امدی و من به دیدنت امدم ....

زمانی که کنارت بودم دنیا قلب کوچک مرا شاد نمود فقط با امدن تو....

ممنون که امدی و گذاشتی ببینمت ....

لبخدهایت هنوز جلوی چشمانم است ....

عشق من از امدنت و در کنار بودن من از تو ممنونم....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 12:31  توسط tahmina  | 

لحظه های زود گذر عمر من....

چقدر زمان زود میگذرد ...

وااااای خدای من چقد دقیقه های ساعت اتاق زود میگذرد...

نه یک لحظه تفکر کن تنها و فقط عمر ماست که زود میگذرد....

وااااااااای انگار همین دیروز بود که صدای گریه ام بیمارستان را فرا گرفته بود...

خدایا چه قدر زود بزرگ شده ام و میخواهم به یک زندگی مشترک فکر کنم ...

انگار همین چند ساعت پیش بود که تازه برای کلاس اول به مدرسه میرفتم ...

خدایا چه رویاهایی در مغزم میپروراندم و امروز به کجا رسیده ام....

تموم این زندگی را مدیون پدر و مادر مهربانم هستم...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 1:6  توسط tahmina  | 

محمد امیر

چه شیرین است ان عشقی,که معشوق هم در کنارت باشد

چه شیرینتر عاشقی که در فراق معشوق سر به بیابان بیند

و چه شیرینتر رد بوسه عشق به کام معشوق به هنگام وصال بیند
[خط فاصله]
دنیای منی عشق من فدای تو ...

که اینجوری برام شعر نوشتی ...

فدای لبای تو که روشون بوسه بزارم...

محمدامیر  من  عاشقتم...

اینو بفهم عشق من.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 1:10  توسط tahmina  | 

عشق

چه شیرین است رنگ دلربایی عشق ....

چه زیباست در کنارت احساسش کنی ....

چه روشن است رد بوسه ها بر روی لبانت...

چه رسواست احساس عشق در برابر خدایت.......

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت 19:23  توسط tahmina  | 

برگشتم.....

خدایا ازت ممنونمم که دوباره اومدم کامنت های زیبای دوستاو خوندمو کلی انرژی گرفتم نمیدونستم که اینجام بعضیا دلواپسن.....

فقط از یه دوست شیرین ممنونم که برام دعا کرد تا خیلی زود برگردم...

یه چیز دیگه هیچوقت امیدتونو از دست ندین اون گوشه کنارا دور از چشم شما همیشه یک راه حلی هست شاید کوچیک باشه ولی همیشه هست

مهم بودنشه اینکه کوچک یا بزرگ فرقی ندارد....

 

با اپ بعدی منتظر باشید....دوستون دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 18:53  توسط tahmina  | 

دیگری...

چه زیباست وقتی بدونی عاشق کسی هستی که .....

عشقش یکی دیگست .....

از اول در تصور این باشی که او هم عاشق توست ولی روزی به این اعتراف کند که عاشق دیگریست...

قلبت از ان اوست و قلب او از ان دیگری....

نمیدانم زیباست تمام لحظات زیباست....

حتی انکه بدانم تو از ان دیگری هستی .......

ولی ای کاش من بجای دیگری بودم و عشقت را از ان خود میکردم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 19:22  توسط tahmina  | 

خیانت جالب

امروز ظهر تو خیابون یه چیزی دیدم که بهم ثابت شد 80 % پسرا نامردن و خیانت کار.... کوچه ما خیلی خلوته و معمولا پاتوق عاشق معشوقاس... قصدم این نبود که نگاه کنم ولی تا منودیدن رفتن ولی صورت پسر رو کامل به یاد دارم که چه شکلی بود دقیقا 10 دقیقه پیش دوباره همون ماشین تو کوچمون بود اولش تعجب کردم ولی با دقت که نگاه کردم.... دهنم باز مونده بود اخه ...... روزی با چند نفر؟؟؟؟؟؟؟؟ همون پسر البته با یه دختر دیگه.... راستشو بخوای به قول دایی که میگه زنم زنای قدیم جراتشون بیشتر بود اون موقع ها اونا میرفتن چند تا شوهر میکردن اما حالا وای وای وای وای وای مردا میرن چندتا زن میگیرن حالا خودتون بگین اخه کدوم بهتره ؟؟؟؟؟؟؟؟ زن دیروزیه که جرات هر کاریو داشت یا زن امروزیه که بد بخت و سادس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 16:50  توسط tahmina  | 

رویای خیس بدونه من قشنگ تره .................!!!!

 

خدایا چقد سخته بدونی چند ماه اخر عمرتو باید تنها سپری کنی بدون عشق .....

خدایا چقد سخته اون بدونه داری میمیری ولی بره و تنهات بزاره ...

خدایا چقد سخته اخرین نفسای زندگیت رو بدون دلیل بکشی ....

خدایا چقد سخته بدونی قراره بمیری به اونی که دوسش داری بگی ولی اون دستت رو نگیره .....

خدایا چقد سخته حرفای من .....

خدایا چقد تنهام در روز های قبل از مرگم .....

خدایا چقد سخته بخاطر یه امتحان بزاره بره ....

میدونم بهونه بود .....                                     دلت یه جای دیگه بود ...............

میدونم روونه بود ............                              هم عطر گلای پونه بود ...............

میدونم زمونه بود ...........                              دست دل ما خونده بود...........

میدونم شبونه بود .......                                عشق پنهون شده بود ..........

خدایا بهم فرصت دادی چند ماه بیش تر زنده باشم ولی امروز ترجبح میدم زودتر بمیرم.....

برای انی که میاید وبدونه رد پایی میگریزد.....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 22:32  توسط tahmina  | 

for you...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:3  توسط tahmina  | 

can u help me......!!!!

     Hy u.... Can u help me ??? U know whereis mind ???

i don't know .... i'm sad, i'm wikness plz come in to me....

i'm alone . my fether ure broken, plz help me.....!!!!??

 

     Come in to me , i don't come in to u...

I give u 2 fether so u fly in the sky .

come in to me my love , your mind is in the my hand......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 14:42  توسط tahmina  | 

sky...!!!

The many peaple say the SKY is blue

but

I say the SKY is black

because

My sky is your EYES....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 14:27  توسط tahmina  | 

....تمومه

نمیدونم چه جوری شروع کنم

حسی ندارم مثه اسمون  که وقتی غم داره منم غم دارم ...

 

اخ که چه حسه بدیه وقتی احساس میکنی تنهایی ....

 

بغض گلوت دیگه نمیزاره به چیزی فکر کنی .....

 

بیخیال مهم اینکه بتونم شمارو شاد کنم ....

 

دنیا همین روزاش قشنگه ...   

 

یه روز غمه...

                                     یه روز شادی شور ...

  یه روز زندگی....

                                                                                   یه روزم مرگ....

 

فقط اگه میشه عشق رو توی یک جمله کوتاه واسم بگین ازتون ممنونم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 20:55  توسط tahmina  | 

عشق مامان و بابا.......!؟

امروز یه دفترر قدیمی رو برداشتمو ورق زدم.....

میدونی چی دیدم واااااااااااااااای  باورم نمیشه  که مامان و بابامم عاشق و معشوق بودن....

البته این نامه رو زمانی که نامزد بودن نوشتن هاااااااااااااااااااااااااااااااا

اخه جای تعجب داشت واسم که احساسشونو روی برگه های سفید کاغذ بنویسن تا یادگاری بمونه...

اینم از متن نامه:

 

    سلام عزیزم:

                                              بنام انکه پیوند دهنده قلب هاست....

                                              بنام انکه سرلوحه عشق هاست.....

بنام انکه عشق را افرید و دو قلب عاشق را امید داد؟!

باری سلام دوستت دارم عزیزم.....    اگر زندگی را اغازیست........حال تنهایست.....

تنهایی را پایانی نیست....  اگر گریه را غمی ایست.....خنده را شادی یست........

پس بخند و لبخند بزن عزیزم....

دوستت دارم و تا ابد میپرستمت.....؟! یه بوسه از راه دور برای عشق پاکم....

سلام به پاییز که از راه میرسد و برگ ریزان زمستانی را اغاز میکند ک سردی ان وجودم را می لرزاند

و دوست دارم که شما محبوبم با نفس های گرمتان به وجودم گرما ببخشید....

باری سلام به گرمی عشقی سوزان......میپرستمت....

باری اگر تنم را مانند بودائیان هند در اتش سوزان بیافکنند و بسوزاننم و وجود خاکسترم را در دریای

بیکران همچون اقیانوس رها نمایند هیچوقت فراموشت نمی کنم باز هم وجود خاکسترم فریاد

بر می اورد که دوستت دارم و تا ابد میپرستمت؟!......

عزیزم زندگی سرابیست که منو شما را به دنبال خود میکشاند و مانند پلی می ماند که همه باید از

روی این پل عبور کنیم٬بعضی با خوشی وشادی عبور میکنند بعضی دیگر با کوله باری از غم وغصه...

دوست دارم که ما هم با خوشی ها و شادی ها از روی این پل عبور کنیم و امیدوارم که با هم زندگی

خوشی و خوبی را اغاز کنیم ....

کتایون جان دوستت دارم و تا ابد میپرستمت....

عزیزم دلم خیلی برات تنگ شده ناراحت من نباش....

من تا ۱۰ روز دیگر میایم و باز هم دیدار ها تازه میشوند و لبها به هم بوسه و لبخند میزنند....

الان که برایت نامه مینویسم ساعت ۱۱:۵۷ شب است و با ترانه حمیرا که اسمش ( هواسم و پرت میکنه

صدای مثه بلبل)را گوش میدهم...

عزیزم کاش یه کبوتر میشدم و در کنارت مینشستم.....

                                                                     

 

                                                                         کوچک شما پرنده ی تنها همسرت مهدی...

کسی که هرگز فراموشت نمیکند همسرت مهدی...


میدونین یه چیزی واسم جالب بود واسه همون این پستو گذاشتم...

اونم این که شما که جوونای امروزین و دم از عشق وعاشق شدن میزنین تا حالا چند بار واسه

 عشقتون نامه نوشتین و ابراز عشق کردین....

ازتون میخوام که بگین تا حالا چند بار عشقتون ابراز کردین اون توی نامه یا هر چیزدیگه.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 20:57  توسط tahmina  | 

1391



پیشاپیش فرا رسیدن بهار سبز و آغاز سال 7034

آریایی , 3750 زرتشتی , 2571 هخامنشی بر شما


آریایی های صبور و استوار فرخنده باد . به امید روزهای

خوب نـوروز بر همه ایرانی های عزیز،


خجسته، فرخنده و پیــروز بــاد



® ღ ற£ઈį ♪ ƒ ๑҉

Happy nowruz Day

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:57  توسط arian  | 

بهار.... بهار....

امروز را که بنگرید و در خاطرات دیروز سیر کنید لحظات انقدر زود گذر میکند که گویی فقط چشمانمان را

روی هم گذاشتیم و برای ساعاتی به خواب رفتیم...

میبینی که زمان انقدر زود میگذرد که زمانی برای راه حل نداری...

همه ی ما منتظر بهاریم و لحظه شماری میکنیم ولی نمیدانیم این لحظاتی که میگذرد همان عمر

ارزشمند ماست که در یک چشم بهم زدن به اتمام میرسد ...

فقط در یک جمله ی کوتاه میگویم:

 

از تمام لحظه ها ثانیه به ثانیه زندگی خود چه زیبا چه زشت لذت ببرید زیرا شاید زمانی

برای جبران نباشد و یا اینکه هرگز دوباره مانند بهار متولد نشویم....

 

بهار را به همه ی دوستای بهاریم تبریک میگم....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 12:57  توسط tahmina  | 

دیوووووووونه شده بودم....

امشب که با داییم بیرون بودم از شانس بده من دوست دخترش زنگ زد گفت بیا دنبالم .....

بهش گفتم خودت برو فقط خواهشا زود برگرد....

داشتم تو خیابونا راه میرفتم و مغازه هارو نگاه میکردم که متوجه شدم یه ماشین دنبالم راه افتاده

 منم اصلا حوصله نداشتم اخه قبلش ...... چندتا چهارراه رد کردم دیدم هنوز دنبالمه بعد رفتم

جلوش گفتم از خودت خواهر مادر نداری؟؟؟ (..........................................................)

تو پرانتز سانسور شده اخه خیلی حرفای زشتی بهش زدم بعدش دیدم هنوز دنبالمه و 

رفتم تو کوچه یه اجر برداشتم زدم شیشه ماشینشو شکستم .....

واااااااااااااااااااااااای از ماشیت پیدا شد یه کوچولو ترسیده بودم اخه کسی تو کوچه نبود ....

یه نگاه به من کرد گفت:

 

عذر میخوام بعدشم رفت

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 0:23  توسط tahmina  | 

تعجب کرده...

واااااااااااااااای از دست این نت...

هر روز که بالانس نداره میمیرم تا یه پست بزارم ....

تازه مثلا نت پر سرعت وایمکساشونم به درد عمشون میخوره....

الانم که کار دارم انقد بالانس داره که کامپیوترم هنگ کرده اخه تا حالا به این سرعت تو نت نبوده فکر کنم

بالای ۵ که اینجوری با تعجب داره کار میکنه....

تازه هنوز مثه نفت و بنزین ملی نشده اینجوریه اگه ملی بشه چی میشه ؟؟؟؟

فکر کنم کاپیوترم از سرعت بالا داشتن ذوق مرگ شه طفلکی دلم براش میسوزه و همین الان بهش

تسلیت میگم....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 22:26  توسط tahmina  | 

تو کیستی؟.....

امروز به اسمان نگریستم و جز غم عشق چیزی نیافتم....

امروز به عمق وجودم رفتم و جز تو چیزی نیافتم....

امروز به تو می اندیشیدم و جز عشق چیزی نیافتم....

امروز به خنده هایم فکر کردم که دیگر نیستند و دلیل رفتن لبخندم رفتن تو بود....

امروز به هرچه اندیشیدم در اخرش تو بودی....

 

 

برای انی که میاید و بدون رد پایی میگریزد....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 13:7  توسط tahmina  | 

م.ن ....

میدانم دوست داشتنت زیباست ولی ان دیگری بودن یعنی خط خطی کردن احساس.....

میدانم کیستی ولی نمیدانم کیستم فقط میدانم ازجرعه ای آبم و از مشتی خاک...

اما میدانم کیستی تو همان فرشته ای که داشتنت رویاست٬خواستنت دنیاست.....

 

برای انی که میاد و ارام میگریزد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 21:33  توسط tahmina  | 

بی تو...

دو روزه رفتی از پیشم ....

دو قرنه خسته وتنهام ....

دو سال انگار شده دوریت....

چقدر تاریک این شبهام...

چه احساس بدی دارم   !!!                  چه احساس بدی دارم  !!!

هوا روشن شده انگار   !!!           هنوز بیداره بیدارم !!!

خواب به چشمام نمیاد ...               

دلم صداتو باز میخواد....

لعنت به این ثانیه ها    !!!!          اخه چه جور دلت میاد !!!

خواب به چشمام نمیاد....             

دلم صداتو باز میخواد ....

لعنت به این ثانیه ها   !!!!            اخه چه جور دلت میاد  !!!

 

برای انی که میاد و بدون رد پایی میگریزد..!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 20:2  توسط tahmina  |