محمد امیر ....

وای چه لحظه شیرینی بود وقتی صدایت را شنیدم ....

وای چه لحظه ی شیرینی بود زمانی که خندیدیم....

چند روز گذشته را میگویم که بخاطرم امدی و من به دیدنت امدم ....

زمانی که کنارت بودم دنیا قلب کوچک مرا شاد نمود فقط با امدن تو....

ممنون که امدی و گذاشتی ببینمت ....

لبخدهایت هنوز جلوی چشمانم است ....

عشق من از امدنت و در کنار بودن من از تو ممنونم....

لحظه های زود گذر عمر من....

چقدر زمان زود میگذرد ...

وااااای خدای من چقد دقیقه های ساعت اتاق زود میگذرد...

نه یک لحظه تفکر کن تنها و فقط عمر ماست که زود میگذرد....

وااااااااای انگار همین دیروز بود که صدای گریه ام بیمارستان را فرا گرفته بود...

خدایا چه قدر زود بزرگ شده ام و میخواهم به یک زندگی مشترک فکر کنم ...

انگار همین چند ساعت پیش بود که تازه برای کلاس اول به مدرسه میرفتم ...

خدایا چه رویاهایی در مغزم میپروراندم و امروز به کجا رسیده ام....

تموم این زندگی را مدیون پدر و مادر مهربانم هستم...

 

محمد امیر

چه شیرین است ان عشقی,که معشوق هم در کنارت باشد

چه شیرینتر عاشقی که در فراق معشوق سر به بیابان بیند

و چه شیرینتر رد بوسه عشق به کام معشوق به هنگام وصال بیند
[خط فاصله]
دنیای منی عشق من فدای تو ...

که اینجوری برام شعر نوشتی ...

فدای لبای تو که روشون بوسه بزارم...

محمدامیر  من  عاشقتم...

اینو بفهم عشق من.

عشق

چه شیرین است رنگ دلربایی عشق ....

چه زیباست در کنارت احساسش کنی ....

چه روشن است رد بوسه ها بر روی لبانت...

چه رسواست احساس عشق در برابر خدایت.......